
بله... قریب نُه ماه تنفس لازم بود. بابت تحمل بیدار شدن تمام ریشههایی که تکانههای نخستین برونریزی از دل بخش تاریک گذشته جنبانده بود. بعد از آن که احوال من جا آمد و خودمان را جمع و جور کردیم، گفتند خواهر دو شب دیگر باید بستری و تحت نظر بماند و دیگر میتواند غذا بخورد. مادر ماند تا تلاش کند برای خواهر اتاق خصوصی بگیرد و پدر مرا با همان احوال نیمهجان به خانه رساند و در راه کمی خرید کردیم. که غذا بپزم و خوراکیهایی که سرپرستار گفته بود را آماده کنم تا هرکدام از والدین که بنا بود شب را کنار خواه...
ادامه مطلب
لایو دوستم درمورد تجربههای سخت کودکی در برقراری ارتباط با والدین و خاطرات کمابیش تلخ و تأثیرگذاری بود که در این رابطه داشت. بعد از شرکت در آن جلسه، آقای مربی را انسانی گرم و صمیمی و بهدور از بازارگرمیهای مرسوم شناختم و حس کردم آن جمع، فضای امنی دارد. تا مدّتها در لایوها شرکت کردم و فقط شنونده بودم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم و در یکی از دورههای آموزشیشان شرکت کنم. آن دوره به من کمک کرد از لاک تنهایی و درونریزی بیرون بیایم و به خاطر بهتر شدن احوالم تلاش کنم. هرچند تمام نقطهنظرات مربّی برایم...
ادامه مطلب
امروز خوب بیدار شدم اما الان خوب نیستم. برای روند تحقیقم مجموعه مصاحبههایی انجام میدهم. با هماهنگی قبلی به گزینههای مورد نظر زنگ میزنم و مصاحبه را تلفنی انجام میدهم و ضبط میکنم. امروز یک مورد بدقولی دیدم که قسمت غیرقابل تحملّش بیمسئولیتی و لاابالیگری درمورد وقت دیگران بود. به اقتضای زندگی امروز میتوانی بدقول باشی ولی حتّی زهر بدقولی هم گرفته میشود اگر به انگشت مبارک زحمت بدهی و به طرف مقابل پیام بدهی، گرفتاریات را توضیح بدهی و با هم وقت جدیدی مقرّر کنید. یا نه، خبر بدهی که مشکلی پیش آمده و کلّاً...
ادامه مطلب
اینجا، توی این شهر، دو راه می ماند برایت؛ یا چشم بسته و سر به لاک، یا نه، چشم را باز نگه داری، و از پشت پرده ی اشک راه پیدا کنی به سمتشان، کنار خیابانها، کنار پله برقی ها، زیر پل ها، یا در همسایگی ات، یا توی خوابت حتی...xa0 به خودت قول می دهی مثلاً، یک قرار منظمِ سبُک، برای دیدنشان، اول دلت آرام می شود، احساس خوبی سراغت را می گیرد. بعد ولی از همین احساس هم گریزان می شوی. شک می کنی به تمام نیت هات، شک می کنی به تمام رضامندی هات، مطمئن نیستی که... چرا، مطمئنی که این قرارِ منظم با آشفتگی ها، این دس...
ادامه مطلب