دیشب، یک شب قبل از مرگش، جان کسی را نجات دادم، که چهارسال است مرده...
دیشب، شب مرگش، برایش بسیار گریستم، برای صورت مهربان رنجوری، که امثال و حکم گویان در لباس سپید رفته بود قبل از رسیدنم، مهربانی اش گل کرد و دستهای مرده اش را برایم تکان داد.
دیشب برای اولین بار، دست کسی را در لباسِ مُردنش گرفته بودم. شکل مرگش، آرام و کهنه و بی انتظار بود.
مناظر دلخواه...ما را در سایت مناظر دلخواه دنبال میکنید
برچسب: دیشب, نویسنده: بازدید: 180