سرَم به کار خودم است، ولی فکرم یک چهارراه پرازدحام. مکدّرم امّا در تنم غیرتی برای برآشوبیدن نیست. غیرت نه، که انگیزهای.
«هرکس آن طور فکر نمیکند جمع کند و از این کشور برود» را بارها و بارها به خاطر آوردم. برای من اینکه «چه کسی گفت»اَش مهم نبود؛ حتّی منتظر شنیدن عذرخواهی نبودم، که «آبِ ریخته» بود و حمله به گوینده و پذیرفتن یا نپذیرفتنِ عذرخواهیاش اصلاً دغدغهام نبود. آنچه مسلّم است این تراوشی از یک جریان عقیده است که از چشمهی «آتش به اختیار» بودنها آب میخورَد. عاقبتِ عجیب و خطرناکِ «انقلابیگری» است، در پوشش هر باور و به پشتگرمیِ هر جهانبینیِ به انحرافرفتهای که باشد.
امیدوارم در طولِ زمان بتوانیم ریشههای اندیشهی منتقد و تعامل با غیرهمفکر را در نسلهای نو، جایگزینِ روحیهی «انقلابیگری» کنیم. انقلابیگری یعنی نقطهی پایان بر حوصله، مدارا و اندیشهای که بر تولیدِ دستاوردهای بادوام و سازنده متمرکز باشد. انقلابیگری یعنی نقطهی آخرِ هرچه همساز نبود را با خون و زنجیر گذاشتن.
ما را در سایت مناظر دلخواه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152