مناظر دلخواه

متن مرتبط با «نیایش با خدا» در سایت مناظر دلخواه نوشته شده است

با تو

  • نیلوبلاگ

    خدایم دوستت دارم پناه منی، قوت قدمهای منی شفای رنجهایی که به روحم دادهام و دوای تمام بیقراریهایی که خط عمرم را به آنها رساندهام. کلید بازگشت از همهی غمهایم تو هستی مرجع من ولینعمت من مرا از آنکه به یادت نباشم حفظ کن. مرا از آنچه دوست نداری دور بدار. الهی آمین بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بالاخره

  • نیلوبلاگ

    اطرافم صدایی نیست، نمیشنوَم اگه باشه هم؛ منم و خودم و آسمون، که خیلی روشن نیست، ولی هنوز خیلی جذابتر از زمینه. دارم میپرَم. با بالهایی که درد میکنن، که پرواز نَفَسشونُ بند میاره، بهشون فشار میارم چون خیلی عزیزم برای خودم. خیلی زیاد، خیلی زیاد، نمیشه به خودم بیوفا باشم، نمیشه قلبَمو بشکونَم و بزنم زیر قولی که بهم دادم. قول میدم عزیزم. قول. xa0...

    ادامه مطلب
  • باشد که به شما هم برسد

  • نیلوبلاگ

    لبریزم ازxa0 آرامش، به گل نشستنِ یک باغ شمعدانی در دلم را به تماشا نشستهام و دائمالذّکرِ سپاسم به هر زبانِ ممکن. خدایا شکرت خدانگهدار سایهی پشتِ پنجره... آنِ دیگران....

    ادامه مطلب
  • منِ زیبا

  • نیلوبلاگ

    نگاهِ تو زیبایم کرده است. در جهان، آن که برای اوّلین بار، از بیرون به درون ریشه میدواند، برگ میزاید و گل به اطراف میفرستد انگار که من باشم، منم. شک ندارم به تو....

    ادامه مطلب
  • هستu200cها و بادها

  • نیلوبلاگ

    به خودم و دریچههای نو و خُرده چشمههای تازه سلام! که میتوانم به خاطر بیاورم و شانه به شانهی منظرههای بیدوام، مداوم باشم؛ که ریسمانی هست و دستی، که همیشه معنا را هر جا که باشد، میرساند به چاههای خشکِ عمیق؛ میرساند به آخرین خانههای ماسولهی روح و حیات را برقرار میخواهد. به خودم که بهترین فکرهایم را همیشه تصوّرِ یک وجب خاک برای آرمیدن، به اوج میبَرَد، عرض ارادت و اخلاص؛ به جانی که هر بندی از بازتابهای مجهولالعلّه را از گرهبودگی نجات میدهد و خودش را رها میکند. مبارکم باشد این حال و مبارکتان بشود چنان...

    ادامه مطلب
  • بازآمدن

  • نیلوبلاگ

    حال من به خوب بودن میرود، چون علیرغم زخمهای درون، یک دنیا مرهم هست، عشق فراوانیست که از یک فوج چشم معصوم و خندان، به قلبم میرسد، تحملی ست که با وجود ناباوری ام، در جانم است، روحیست که رخوت و رکود را برنمیتابد و خداییست که همیشه فکرهای خوب و به وقت میرساند. شاکر نباشم چه کنم، بی اندازه هستم و خویش را به موهبت اینجا که در حال رفتنش هستم متبرک میکنم، شکر و شکر و شکر. ...

    ادامه مطلب
  • الفبای اصلاح

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • دیدبانی

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • الکنی که من باشم

  • نیلوبلاگ

    لبریزم از شوقت، پروردگارم. گاهی میان شلوغ ترین شلوغیها، انگار منم و تپه ای بلند در مسیر نسیمهای بشارتت که تازه ام کنند، انگار تمام جهان است و صدای من و گوشِ تو، تو که گُنگیِ دلخواهِ زبانمی، وقتِ تماشا کردنت از این کالبد پُر زخمِ بی شکُوه، در آستانه ی بزنگاهی که زرق و برقْ دارَم کند شیدایی ات. دوس...

    ادامه مطلب
  • ای بادهای سرد مخالف!

  • نیلوبلاگ

    صبوری ام را دردهای قدیمی و سوژههای جدید می دزدند، در لحظه تصمیمهای عجیب میگیرم و زود به صرافتِ خودکنترلی میافتم، به دوش کشیدن این همه ایده و تواناییِ در حال فرسودن، تحمل کوه میخواهد، کوه نیستم که... اما تاب میآورم. ...

    ادامه مطلب
  • بگومگوهای نیمه شبانه

  • نیلوبلاگ

    پشت پنجره، تَشْ بادِ شبانه میوزد، دوتا گربه سر هم جیغ میکشند و صدایشان، تنم را منجمد میکند. شعر کالی پشت در قلبم استخاره میکند، که در را باز کند یا نه، جیغ گربه ها فراموشش میکند که کارش چه بوده و در بزند که چه... آهنگ میشنوم، فکر میکنم، به فکرهایم نهیب میزنم، یکی به دو میکنیم، سر باید و نب...

    ادامه مطلب
  • بایِسْتِه

  • نیلوبلاگ

    چه لحظههای هولناکی بود، ترسْخوردگی چه حال غریبیست. حکایت ما و شما، ای والا، اگر حکایتِ یکنواختِ دل و دلداریِ شادی بود، اینهمه جاذبه نداشت. از تو میآموزم که تنِ نحیف رحم کردن ندارد. از تو میآموزم که این تکانههای سهمگینِ فراطاقت اگر نبود، قصهی ما تمام شده بود؛ همان روزها که رفته بودم، برنمیگشتم. دوستت دارم، ای مراقبِ جدّی... دورَم نخواه. ...

    ادامه مطلب
  • با نقطه چین های مهاجر

  • نیلوبلاگ

    می رسند، تماشایشان میکنم. ردیف و بلند و دور و منظم... xa0چشم هایم، آویختهاند از امتداد نقطه چینشان و میروند. از جزء به کل تماشا کردن، محدود و نامطمئن است.xa0 از آن بالا، خیلی چیزها را نمی بینی، خیلی چیزها با هم یکی میشوند، در هم حل میشوند. اما سلطه ...

    ادامه مطلب
  • دنبال کلاف ها

  • نیلوبلاگ

    سیصد و شصت و برقِ دست و پا گم کرده ی چشم های تا خورده ات... مرواریدهای بی مشتری، نی نی کنان و ریزگو، یکریزگو... دستت را بگیرم و بیفتم کنار کلیشه ی دلشوره، که خشت و آینه ندارد و نخ قلب من و تو را بکشند، کلافهای رنگ رنگ دلشوره از دست خدا می افتد... قل ...

    ادامه مطلب
  • باز باران

  • نیلوبلاگ

    پشت چنین شیشههایی، چنینم، موجودِ پشتِ چنین شیشههایی و نه هیچ چیز دیگر... از اینجا خواهم رفت، اما همیشه مرجع روحم خواهد ماند. چنینم، چنان است، پشت هاشورxa0ِ کسری خیس از ثانیه... :)...

    ادامه مطلب
  • مبارکباد

  • نیلوبلاگ

    مبارک بادت این سال و همه سال هنوز نفس می کشیم، هستیم، پس هنوز امیدواریم، سرمایه تان است، بداریدش، می دارمش:)...

    ادامه مطلب
  • قاضیِ منصف باشیم، قاضی نباشیم.

  • نیلوبلاگ

    اگر به خاطر هرچیزی که در حیطه ی اراده ی من است، قضاوت شوم، حتی قضاوت نادرست، می توانم بفهمم، می توانم پذیرا باشم. قضاوت درست را به جان بخرم و قضاوت دیگر را ببخشم و بگذرم. اما مرا به خاطر آنچه که من انتخاب نکرده ام، اگر قضاوت کنند، نه میفهمم، نه فراموش می کنم......

    ادامه مطلب
  • نیایش

  • نیلوبلاگ

    از شادی گریستنم میآید... یا نه، مرا از فرط عشق او،xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ز شادی عار می آید. خدا، خدا، بهترینم...xa0 کنار تو نشستن، تماشا دارد. من دریاهای عمودی را دیدهام، من زبانم بند آمدنش را یادش نیست که چند بار... کنار خودت نگهم دار، بگذار هر چقدر میخواهند تر باشند این چشمها، گرهxa0ِ دلم بمان....

    ادامه مطلب
  • بوی باران

  • نیلوبلاگ

    امروز خوشحالتَرَم؛ یک عالمه کار مفید کردم. زبان خواندم و یادداشت علمی نسبتاً بلندی به زبان انگلیسی نوشتم. مقدمات دو پژوهش کلاسی را انجام دادم. با یک نشریه تخصصی مکاتبه کردم و درخواست همکاری فرستادم و برای آغاز به سومین همکاری خود با مستندسازِ همشهریام، منابع پژوهش جمعآوری کردم. کار، سنگ صبور بهتریست. همینطور که داری غُر میزنی و میشنَوَد، گلایههایت را با گزینههای مفیدتری جایگزین میکند، به خودت میآیی میبینی که حالت خیلی بهتر است. از آن طرف فرصتی شد که پنجره را باز کنم و باران را بشنوم و نفس بکشم....

    ادامه مطلب
  • با چشم های کوچولو شده

  • نیلوبلاگ

    دکتر پرهیزِ حرف زدن داده است. به خاطر تارهای صوتیِ آسیب دیده ام، چه پرهیز دلخواه و دلنشینی. سکوت اجباری، تماشای اجباری، شلوغ نکردنِ اجباری و نشستن در حیات خلوتِ ذهن، مترصدِ کشف های نو با بک گراندِ اوهو اوهو و هاپچه هاپچه و فین فین:) همچین مهربان و هَپَل واری....

    ادامه مطلب